امروز صبح نعمان بر خلاف همیشه که اولین نفریه که میاد سر کار بعد از دو ساعت تاخیر خرم و خندان وارد اتاق شد ، و من که داشتم به علت ندیدنش دچار افسردگی می شدم گل از گلم شکفت بعد از کلی مسخره بازیه همیشه گی پرسیدم کجا بودی که اون هم بعد از کلی لوده بازی همیشگی ! گفت که رفته بوده دنبال درخواست یک وام سه میلیون تومانی برای خرید خونه ! و وقتی ازش پرسیدم که الان رهن یه خونه معمولی شده بیست میلیون و تو چه جوری با سه میلیون می خوای خونه بخری ، توضیح داد که با این سه میلیون می خواد تو شهرشون یه زمین صد متری بخره و با پنج میلیونی که الان دست صاحبخونشون داره خونه رو می سازه ! و وقتی که با استدلالهای من که داشتم واسش توضیح می دادم که الان هیچ کجای ایران نمیتونه یه زمین رو با این قیمت بخره و بر فرض محال هم اگه پیدا بشه با این پول نمی تونه خونه بسازه روبرو شد شروع کرد به بافتن اراجیف که می شود و می توانم ! و برای اینکه نشون بده که در تصمیمش کاملن جدیه یه نقشه از جیبش در آورد و گفت که این هم نقشه خونه ای که می خوام بسازم و اضافه کرد که طراح نقشه هم خودش بوده و دیشب اون رو طراحی کرده ، جالبه بدونید که خونه مورد نظر دو طبقه بود !
باید اعتراف کنم که در مقابل این همه اعتماد به نفس و برنامه ریزی اقتصادی و هنر معماری و حماقت محض و بی اطلاعی کامل از قیمت مصالح ساختمانی که خداوند متعال یکجا در وجود این آدم نهاده است کم آوردم !
پ .ن : هر چند ، مدتهاست که به این نتیجه رسیدم که جناب خدا به آدمهایی مثل نعمان که یک شبه با نوشتن یک تقاضای وام سه میلیونی ( که به قول خودش ۵ هزار نفر تو نوبت هستن ) شدیدن احساس خونه دار بودن بهشون دست میده ، توجه ویژه ای داره و واقعن منتظرم یکی از همین روزها خبر اتمام ساخت خونه رو از نعمان بشنوم ! به همین دلیل امروز همش داشتم به این فکر می کردم که هشت میلیون به نعمان بدم و اون خونه رو چهار طبقه بسازه !