سايت آينده نوشته :
آماری که وزارت کشور درباره میزان آرا در حوزههای انتخابیه اعلام کرده، در بسیاری از موارد غیرطبیعی و بیش از تعداد رسمی واجدین شرایط برای رأی دادن است که این موضوع غیرطبیعی است و حداقل صحت انتخابات در این حوزهها را با تردید جدی مواجه میکند.
حالا چی میشه !!؟
- حال عزت الله انتظامي رو دارم وقتي كه صبح از خواب بيدار شد ديد گاوش نيست !
امروز چهارشنبه بیست خرداد صدای من رو کیلومترها دورتر از تهران و سر و صدای این روزهایش می شنوین ! دو سه روزه اومدم خونه پدری ، چرا نمی گن خونه مادری !؟ والله خونه ما که حکومت کاملا در دست خانم مامان هستش و آقای پدر مثل یک جنتلمن واقعی گوش به فرمان فرمایشات خانم هستن ! البته یه موقع هایی هم که دیگه کاسه صبرش لبریز می شه جنتلمن بودن رو می ذاره کنار و در حالت عصبانیت یه اصطلاحات باحال عجیب غریبی به کار می بره که من و داداشام از خنده روده بر می شیم و تا چند روز سوژه خنده ما می شه رد و بدل کردن این اصطلاحات به همدیگه در حضور آقای پدر ! و ایشون هم به زور جلوی خنده خودشو می گیره البته گاهی هم بی خیال پدر بودن می شه و خودش هم می زنه زیر خنده ! بعضی وقتا هم که خونه سوت و کوره و حوصله مون سر می ره خانم مامان رو می ندازیم به جون آقای پدر که آقای پدر رو عصبانی کنه و از اون اصطلاحات تاریخیش به کار ببره ! این جور موقع ها با گوشزد کردن کم کاریهای آقای پدر در امور خانواده آتش فتنه رو روشن می کنیم و بقیه اش هم که دیگه تخصص خانم مامانه !
امروز چهارشنبه بیست خرداد شمارش معکوس پیروزی اخلاق بر راست نمایی ! ... سه ، دو ...
چرا ازدواج نكردي ؟
(( اول ها فكر مي كردم كارهاي مهمتري بايد بكنم .بعد فكر كردم بايد با زني در مسائل مثلا خيلي مهم تفاهم داشته باشم .دير فهميدم تفاهمي مهمتر از اين نيست كه مثلا ديوار را چه رنگي كنيم و اسباب خانه را چه جوري بچينيم و تابلوها را كجا بكوبيم و شام وناهار چي درست كنيم و سر همه اينها با هم بخنديم. ))
عادت مي كنيم . زويا پيرزاد
خداحافظ محمود ! دلم برايت تنگ نخواهد شد ! مي دانم بعد از تو هيچ رييس جمهوري مثل تو سوژه نمي شود ! و هيچ موجودي مثل تو از اين لبخند هاي وقيحانه نخواهد زد ! و هيچ انسان پدر و مادر داري عكس همسر رقيبش را جلوي پنجاه ميليون ايراني رو به دوربين نخواهد گرفت ! بگم !؟ بگم !؟ بگم !؟ فقط دلم مي خواست ديشب ميرحسين كمي از وقاحت تو را قرض مي گرفت !
نمايش تمام شد آقاي رييس جمهور سابق ! لطفا خداحافظ براي هميشه !
پ.ن : 20 دروغ بزرگ در 40 دقیقه
بعضي آدم ها رو بايد بشيني ترجمه كني ، البته ترجمه كردنشون به اين راحتي نيست ، بايد يه مدت باهاشون بوده باشي كه معني شون رو بفهمي ، كه بفهمي الان حالشون خوبه يا نه ، كه الان دارن راستشو بهت مي گن و يا راستشو نمي گن ، كه بفهمي دارن ازت سوال مي كنن و يا دارن بهت جواب مي دن ! كه الان دارن ازت درخواست مي كنن يا دارن بهت لطف می کنن ! بعضي آدم ها رو بايد حواست باشه خوب ترجمه كني و گرنه ممكنه يه عمر باهاشون باشي و نفهميشون بعد يهو ممكنه از دستشون بدي اون موقع حتي نمي دوني تو اون رو از دست دادي يا اون تو رو !
بعضي آدم ها هم هستند كه نبايد ترجمه شون كني ! چون هيچ معني خاصی ندارن ، یعنی خودشون هم نمي دونن معنيشون چيه ، اين آدم ها رو اگه دوسشون داري مي توني بشنويشون يا بخونيشون ولي هيچ وقت به معنيشون فكر نكن
بعضي آدم ها هم هستن كه مثل آدميزاد به زبان مادري حرف مي زنن ! و تو اصلا نيازي نيست كه همراه خودت يه دايره المعارف داشته باشي كه ببینی چی می خوان بگن ! وقتي حوصله ات رو ندارن بهت مي گن ببين الان نمي خوام ريختت رو ببينم ! و وقتي دلشون برات تنگ مي شه ميگن كدوم گوري هستي عوضي !؟
لازم به ذكر است كه بعضي آدم ها هم هستن كه به خیال خودشون خيلي آدم فهميده اي هستن و ميان توي وبلاگشون آدم ها رو دسته بندي مي كنن در حالی که حتی نمی دوننن خودشون جزو کدوم یکی از این دسته بندیهاشون هستن !
پ.ن : از من نشنيده بگيرين ولي رابطه مستقيمي بين كاهش وزن و افزايش آپ كردن وبلاگ وجود داره !
حال به هم زن ترين نكته در مورد دختر و پسر هايي كه به صورت سنتي ازدواج مي كنن اينه كه قبل از عقد هيچ وقت توي خونه هاشون نيستن و همش در حال بيرون رفتن و قرار گذاشتنن ( تا اينجا من مشكلي باهاشون ندارم يعني به من هم ربطي نداره ! ) ولي بعد از عقد از توي خونه تكون نمي خورن و مي چسبن به خونه و البته به همديگه ! اينجاش رو من ديگه مشكل دارم چون يكي از اين زوج هاي تازه عقد كرده دو سه روزه که خونه نازنين من رو به تصرف خودشون در آوردن ! من خونمو مي خوام !!!
نظر من رو بخواهيد ، آدم وقتي مي تونه يك كارگردان خوب باشه كه فيلسوف خوبي باشه ، جامعه شناس و بيشتر از اون مردم شناس و خيلي بيشتر از اون آدم شناس باشه ، به تاريخ مملكتش بيشتر از موسيقي پينك فلويد علاقه مند باشه و به سرنوشت مملكتش خيلي بيشتر از تاريخش ...راستش اصلا فكر نمي كردم مخملباف بتونه اينقدر كارگردان خوبي باشه ! :
-منتقدین خاتمی صفر و صدیها بودند. آنها که میگفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواستههایمان نرساند، پس به هیچ درد نمیخورد.آنها چون به صدی که میخواستند در دوره خاتمی نرسیدند، پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدینژادی در 4 سال گذشته رسیدند.
-بعضیها از صندلی ریاست جمهوری اعتبار میگیرند. بعضیها مثل خاتمی به آن اعتبار میدهند. و بعضیها وقتی بر این صندلی مینشینند هیجانزده میشوند. مثل آقای احمدینژاد که هنوز هیجانزده است. 4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالیاش فروکش نکرده. هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش میکند. و مدام از معجزه حرف میزند. چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.
-میگویند مهندس موسوی در دوران نخستوزیریاش انقلابی بود. معلوم است که بود. مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید، انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابانها ریختند و انقلاب کردند؟ چرا آلزایمر مصلحتی میگیریم؟ ما مردم ایران چه خوب و چه بد، در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم. امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله، شبیه 30 سال پیشش باشد؟
-مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلیها بهتر است. او امتحان آزادیخواهی و عدالتطلبیاش را در دوران نخستوزیریاش داده است. فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست. برای ما آزادیخواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، میگوییم کلک بود، از خودشان است
-برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا میخواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد، اما با هیچ کسی، دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد، و خیلی هم با تجربه باشد، اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد. و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد
-به مادرم زنگ میزنم و میپرسم: مادر به کی رای میدی؟ میگه: مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچهمون بنایی بود. یکی داشت یک خونهای رو با کلنگ خراب میکرد، گفتم: "آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون، درستش کن."گفت: "خانوم من یک ... ام. کارم خراب کردنه. اگه میخوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه میخوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."
محسن مخملباف
پنجشنبه 24 /2 /88