بي خبر كه مي روي بي خبر هم بيا ، نخواه كه ميان آرشيو پاييز و زمستان دنبالت بگردم ، كه هي برگردم ، مرور كنم قصه مان را ، و بعد به خودم بد و بيراه بگويم كه چه قهرمان بدي بودم ، يا لااقل چه قهرمان خوبي نبودم ... بعد به تو بد و بيراه بگويم كه درست وقتي كه مي خواستم بگويم بمان رفتي ، بعد دوباره به خودم كه خب چرا زودتر نگفتي بعد به تو كه من هميشه حواسم بهت بود و وقتي آدم حواسش به يكي باشه يعني كه دوستش داره اينو بچه هاي مهد كودك هم موقع تقسيم خوراكي هاشون مي فهمنش ... بعد ديگه به خودم بد و بيراه نمي گم ، به تو هم ، اصلن مگه آدم دلش مياد به تو حرفي بزنه ، گلايه اي هم اگه باشه به خاطر تمام خوبي هاييه كه داري و وقتي نيستي آدم نبودنت رو حس ميكنه ، و چه مزه تلخي داره نبودنت ... اين روزها كمند آدمهايي كه نبودنشون رو بشه حس كرد ...حالا كمي نگرانتم، كمي زياد دلواپست ، كمي زيادتر دلتنگت ... و امان از اين دلتنگي ! دست از سر آدم بر نميداره، صبح و شب هم نميشناسه ... وسط جلسه كاري يه هو سراغت مياد ... وسط كلاس يهو سراغت مياد ... وسط مسابقه فوتبال حتي ... وسط خوندن يه شعر ... وسط چاي خوردن ... وسط پل سيد خندان ... امان از اين دلتنگي ! زودتر بيا لطفن ...
اومدم بنويسم حالم خوبه ! آره حالم خوبه ... بذار يه كم در مورد حالمون حرف بزنيم
وقتي يك كتاب خوب مي خونم حالم خوبه ... امروزكتاب سه شنبه ها با موري رو تموم كردم پس مي تونم حالم خوب باشه
وقتي با يه آدم خوب برخورد ميكنم حالم خوبه ... يه آدم خوب مي تونه يه راننده تاكسي باشه كه وقتي از ماشين پياده ميشي و ميري صدات مي زنه و ميگه : آقا بقيه پولتون ! تو رو خدا دنبال آدم خوب توي آسمون ها نباشيد !
وقتي با يه دوست خوب حرف مي زنم حالم خوبه ... البته اول بايد يه دوست خوب داشته باشيد ... دوست خوب كسيه كه در ابتدا دوست شما باشه و در انتها خوب هم باشه ... خب دوست خوب كم پيدا مي شه راستش ... آدم ها مانده اند بي دوست ... ولي نا اميد نباشيد
وقتي يه كار خوب انجام ميدم حالم خوبه ... كار خوب مثل نوشتن يه پست خوب !
وقتي پول دارم حالم خوبه ... زياد پول نمي خوام فقط اونقدري كه بتونم آدم خوبي باشم ...
وقتي راستش رو مي گم حالم خوبه ... موقع دروغ گفتن توي دلم به خودم بد و بيراه ميگم ! الاغ باز هم دروغ گفتي كه !
وقتي كسي رو خوشحال ميكنم حالم خوبه ...ساده ترين كار دنيا خوشحال كردن آدمهاست ... آدمها رو ميشه با يك لبخند ساده خوشحال كرد
وقتي يه فيلم خوب دارم واسه ديدن حالم خوبه ... يه فيلم خوب ... يه شعر خوب ... يه آهنگ خوب ... بين اينا شعر يه چيز ديگه است ولي ...
وقتي شام قورمه سبزي باشه حالم خوبه ! من با هيچ غذايي مشكل ندارم ... واقعن هيچ غذايي ... هر چيزي كه بشه بهش گفت غذا براي من قابل احترام و خوردنه ... ولي مثل اكثر مرداي ايراني عاشق قورمه سبزي هستم ! البته معشوقه هاي ديگه اي هم دارم !
وقتي يه برنامه خوب دارم حالم خوبه ... شنبه تا چهارشنبه هر شب كلاس زبان ... خب يه برنامه خوب يه موقع خسته كننده مي شه اشكال نداره مي توني هفته اي يه شب نري كلاس ( خود موسسه گفته كه چهار جلسه غيبت در ماه مجازه ! ) و به جاش با دوستت برنامه فرهنگي بذاري و بري سينما . وقتي هم دوستت از خودت تنبل تره اون وقت مي شه هر دوهفته يك شب ولي باز خوبه !
وقتي حس ميكنم يه خداي گنده هست كه نه توي خوشي ها و نه توي نا خوشي ها دستش رو از روي سرم بر نمي داره يعني هميشه حواسش هست بهم حالم خوبه !
و خيلي وقتاي ديگه هم هست كه حالم خوبه ... جالبترينش وقتاييه كه نمي دونم چرا خوبم ! ...خب يه وقتاي هم هست آدم حالش خوب نيست ... هميشه دلايل كافي براي خوب بودن و دلايل كافي براي خوب نبودن هست ... اين رو يادتون نره ، اين راز بزرگ آدمهاست !
وقتی تو باز می گردی
کوچک ترین ستاره چشمم خورشید است
و اشتیاق لمس تو شاید
شرم قدیم دستهایم را
مغلوب می کند
وقتی تو باز می گردی
پاییز
با آن هجوم تاریخی
می دانیم
باغ بزرگمان را
از برگ و بار تهی کرده است
در معبرت اگر نه
فانوس های شقایق را
روشن می کردم
و مقدم ترا
رنگین کمانی از گل می بستم
وقتی تو باز می گشتی
وقتی تو نیستی
گویی شبان قطبی
ساعت را
زنجیر کرده اند
و شب
بوی جنازه های بلاتکلیف
می دهد
و چشم ها
گویی تمام منظره ها را
تا حد خستگی و دلزدگی
از پیش دیده اند
وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و دوستت می دارم رازی است
که در میان حنجره ام دق می کند
وقتی تو نیستی
من فکر می کنم تو
آنقدر مهربانی
که توپ های کوچک بازی
تصویرهای صامت دیوار
و اجتماع شیشه های فنجان ها، حتی
از دوری تو رنج می برند
و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟
اینجا که ساعت و
آیینه و
هوا
به تو معتادند
و انعکاس لهجه شیرینت
هر لحظه زیر سقف شیفتگی هایم
می پیچد
ای راز سر به مهر ملاحت !
رمز شگفت اشراق!
ای دوست!
آیا کجاوه تو
از کدام دروازه می آید
تا من تمام شب را
رو سوی آن نماز بگزارم
کی ؟
در کدام لحظه ی نایاب؟
تا من دریچه های چشمم را
در انتظار،
باز بگذارم
وقتی تو باز می گردی
کوچکترین ستاره چشمم خورشید است
زنده ياد حسين منزوي كتاب از ترمه و تغزل
ديشب تا صبح مي لرزيدم ، عرق مي كردم و ميلرزيدم ، سرهنگ گفت كه پس لرزه هاي سرما خوردگيه كه هنوز توي بدنت مونده ، گفت حتمن داروهات رو كامل نخوردي ، راست ميگفت ، سرهنگ با وجود اينكه اخلاق هاي مزخرف زياد داره وحرفهاش آدم رو آزار ميده ولي آدم صاحب نظريه ، اتاقش كنار اتاق منه ، روزي چند بار بهش سر مي زنم ، اخلاق مزخرف زياد داره ولي يه جورايي باعث سرگرميم مي شه ، اوايل روي اعصابم بود ولي حالا بيشتر برام فانتزي شده ، فانتزي از سرهنگ يه آدم دوس داشتني درست كرده حالا كمتر زير آب ميزنه ، سرهنگ يك زير آب زن مادرزاده ، زير آب ما رو پيش رئيسمون ميزنه و زير آب رئيسمون رو پيش رئيسش مي زنه و زير آب هر دو تا رئيس رو پيش ما ! خوبيش اينه كه زير آب همه رو مي زنه ، يعني كاملن به عدالت رفتار مي كنه ، و آدم هاي بزرگ فقط ميتونن عادل باشن ! سرهنگ لايه هاي كشف نشده زيادي داره كه اگه قسمت شد و من تونستم اينجايي كه هستم بمونم يعني زير آب من رو كلن نزنه دارم يكي يكي كشفشون مي كنم
شعر خونم شدين اومده پايين ، چند روزه شعرخوب نخوندم ...چند شب پيش كه از كلاس زبان ميومدم خونه ساعد باقري تو راديو پيام داشت اين شعر رو ميخوند : وقتي تو باز ميگردي کوچک ترين ستاره چشمم خورشيد است ... اومدم توي گوگل سرچ كردم نبود ... كسي هست کامل بدونه اين شعر رو ؟
_خوردن سرما آخرين اتفاقي بود كه در اين فصل ممكن بود بيافته كه افتاد ! البته از نوع خفيف و باز خدا رو شكر كه از نوع مخوفش نيست ، البته تجربه نشون داده من از اون بادهايي نيستم كه با اين بيدها بلرزم ! يعني حتمن بايد اين سرما منو بلرزونه تا برم دكتر ، و باز يه بار ديگه بايد خدا رو شكر كنم كه علاوه بر خودم تني چند از اطرفيان و دوستان و از جمله رئيس عزيز از ديروز به اين مرض مبتلا شدن و خيلي سريع هم پيش دكتر رفتن و من بدون رفتن به دكتر مي تونم از انواع و اقسام قرص ها و شربت هاي عاريتي استفاده نمايم ، اما از آنجایی که ما انسانها به چیزهای مفت علاقه وافر تری داریم خوردن بی رویه قرص های مفتی و به ویژه شربت اکسپکتورانت باعث شده بود که امشب سر کلاس زبان حال عجیبی پیدا کنم ! فکر کنم اسمش منگی باشه !
_داشتن فاميل پر جمعيت حداقل خوبيش اينه كه آدم هر كجاي اين كره خاكي باشه احساس تنهايي نكنه ... و اگه فاميل شما علاوه بر زياد بودن زيادي خونگرم هم باشن و اونوقت فصل تابستون هم باشه شما قاعدتن نه تنها احساس تنهايي نخواهيد كرد بلكه ممكنه يه كم هم دلتون بخواد تنها باشين ! چون توي اين مسافرتهاي تابستوني فاميل محترم به اقصي نقاط كشور پهناور اسلامي به خاطر ديدن شما هم شده سري به پايتخت خواهند زد حالا اگه آپارتمان شما ظرفيتش محدوده و براي اين جور فاميل ها پيش بيني نشده تقصير اين صاحب خونه هاي بي ظرفيته كه فقط به فكر ساختن واحدهاي بيشترن... ولي اگه توي ميزباني از اين تورهاي ايرانگردي فاميل ، يه بار هم ميزبان مامانتون بشيد همه خستگيها از تنتون ميره ...مخصوصن اينكه بوي مامانت تا چند روز توي خونه مي مونه و تو هي ميتوني حسش كني و نفس بكشي اون رو ...
_اون پست قبلي رو بنا به دلايلي برداشتم ...