حالا سالهاست که نمی دونم کجاست ...
دلم واسه یه پاییز حسابی تنگ شده ...
این روزها دچار یک نوع بی عاری شدم ! (همون ورژن پیشرفته بی خیالی ) علتش هم اینه که ... راستش علت که زیاد داره اولیش اینه که کلن آدم بیخیالیم (فکر کنم همین دلیل اول کافی بود ! ) و آخریش هم اینه که این روزها پشت سر هم خبر های بد می رسه ! توی شرکت به یه بن بست کاری بد خوردیم هر چی هم میخوایم درستش کنیم بدتر میشه! یه ضرر بزرگ در انتظارمونه حسابی . فقط منتظر یه معجزه هستم که البته از این معجزه ها تو زندگیم زیاد اتفاق افتاده. امیدوارم این دفعه هم بشه ... نمیدونم واقعن شکست های مالی سخت تره یا شکست های عشقی ! ولی تو این شرایط من میگم شکست مالی حالا اگه بعدن نظرم عوض شد گیر ندین !
حالا تو این آشفته بازار . من بنا به یک واکنش غریزی تبدیل شدم به یک آدم کاملن خونسرد (از نوع پیشرفتش) جوری که دیروز وقتی همکارم داشت یکی از بدبختیهای جدیدمون رو برام توضیح میداد من یهو زدم زیر خنده با صدای بلند(آخه این یکی دیگه واقعن خیلی بدشانسی بود ) ! بنده خدا چند ثانیه حیران و نالان ! نگاهم کرد و ...
البته این عکس العمل ها شاید خیلی هم غیر طبیعی نباشه ولی خودم فکر میکنم یا حالم خیلی خوبه یا خیلی بد ...
پ.ن : بسمه تعالی ! با تشکر از همدردی دوستان عرض کنم خدمتتون که بادمجون بم آفت نداره :)
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر قلم پاك خطا پوشش باد ...
حافظ
پ.ن : خب من دارم پيشرفت ميكنم تو وبلاگ نويسي !!!
شاعران
سايه پرندگانند
سرگردان بر زمين
پرندگان
روياي شاعرانند
رها در آسمان
و تو
هواي حايل بين زمين و آسماني
از تو نفس ميكشند
شاعران و پرندگان
رستم شيري
درباره شاعر : کتابُ کلاغ ها زبان گنجشک ها را نمیفهمندُ چاپ اولش سال۷۷ . رستم خان رو سالها پیش توی یه شب شعر دیدم و کتابش رو ازش هدیه گرفتم...
زمين به دور خدا
ماه به دور ما
ما به دور هم
عشق را دوره ميكنيم
بچرخ تا بچرخيم ...
بعد از اين همه سال زندگي مجردي از خوابگاه دانشجويي گرفته تا آپارتمان نشيني فعلي بايد خدمتتون عرض كنم تنها چيزي كه ياد نگرفتم خونه داري و نظم و نظافت و از اين قبيل چيزهاي خيلي سخت كه البته لازمه زندگي هاي اينجوريه ، حالا چه جوري اينهمه من دوام آوردم خودم هم موندم...
البته تا وقتي كه شهرام ( رفيق شفيق توپولم ) پيش من زندگي ميكرد خيلي مشكلي نداشتم. خونه داريش حرف نداره آشپزي و نظم و .. خلاصه از هر انگشتش يه هنر ميزنه بيرون ! البته تا خواستگار براش پيدا نشده اينو بگم كه يك سال پيش ازدواج كردو رفت و من موندم و حوضم ( حوض اينجا به معني يك آپارتمان ۷۰ متري است ) . اوايل از اينكه شهرام نيست كمي هم خوشحال بودم چون از دست گير دادن هاش راحت شده بودم : سيگار نكش ، آشغال نريز ، پاشو ظرفا رو بشور ، لباسهات رو جمع كن ... و خلاصه احساس آزادي مطلق مي كردم.اما يه چند روزي كه گذشت تازه فهميدم چه گنجي رو از دست دادم.جوري كه از دست بينظميم داد خودم هم در اومد !....
شهرام رو هر چند روز يه بار به يه بهونه اي ميكشونم اينجا و بعد از كلي قربون صدقه ازش استفاده يهينه ميكنم. امشب هم اينجا بود .يه شام خوشمزه خورديم و حالا هم خونه تميز و مرتبه... الان هم اگه بياييد اينجا حتمن به خونه داريه من حسوديتون ميشه ... ما اينيم ديگه :)
زندانبان تو به اندازه دريچه اي كه به روي تو مي گشايد تو را دوست دارد ،
پس تو هم دريچه اي بگشاي تا از آزادي تو نترسد .
این روزها با هر که دوست میشوم
احساس میکنم
آنقدر دوست بوده ایم
که اینک زمان خیانت است ...!
نصرت رحمانی
پ.ن:با تشکر از راهنمایی دوستان عزیزم بابت اسم شاعر
بدون قرار قبلي و با يه تلفن به رفيق شفيق جهت همراهي و يه تلفن به رييس گرامي جهت يك روز مرخصي( كه تبديل به ۲ روز شد ) و خريد ۴۰ ليتر بنزين آزاد رفتم شمال.مسافرت خوب و عجيبي بود .خوبش بخاطر اينكه خوش گذشت و عجيبش به خاطر اتفاقات بين راه .نميدونم بخاطر ۲۰۰ تومن صدقه اي كه داديم بود ! يا بخاطر دعاي پدر و مادر يا هرچي كه بود تا يك قدمي مرگ رفتيم و برگشتيم . دقيقا تا اغوش مرگ(كاميون روبرو) يك يا دو ثانيه فاصله داشتم . كلا ريسك رانندگيم بالا است ولي اين يكيش بدجوري از بيخ گوشم گذشت.
به جاش برگشتني از جاده چالوس اومديم و تا تونستيم از طبيعت زيباي اين اين مسير كه اتفاقا خلوت هم بود لذت برديم خيلي خيلي زياد
- توي اين دو روز دلم براي خونه جديدم در فضاي مجازي تنگ شده بود هر چند نزديك بود زندگي در فضاي حقيقي رو از دست بدم ! خوشحالم كه مي تونم بنويسم
توضیح تکمیلی :در توضیح اتفاقات بین راه . حتمن خبرتصادف یک کامیون با اتوبوس در روز شنبه در جاده هراز که بیش از بیست نفر کشته شدن رو شاید از اخبار شنیدین . خیلی صحنه تکان دهنده ای بود .اگه صحنه رو از نزدیک میدیدین حتمن منقلب میشدین. چیزی نمونده بود بخاطر این تصادف ما هم بریم اون دنیا ... اصلن آدم شکننده ای نیستم ولی حتی یادآوریش برام سخته ...
اینجا جایی برای زندگی است . جایی برای نوشتن برای حرف زدن برای دوست داشتن... برای زندگی کردن.برای ثبت روزهایی که نیومده میرن .
اينجا خونه منه . زندگي در خونه جديد رو دوست دارم چون اينجا همه میتونن خودشون باشن یا اونی باشن که می خوان . من هم می خوام خودم باشم . خود خود خودم.
تكنولوژي همنوقدر كه فاصله آدها رو كم كرده همونقدر هم فاصله شون رو زياد كرده ! .اينجا رو درست كردم تا به سهم خودم فاصله م با آدم ها رو كم كنم .
به خونه من خوش اومديد
با من حرف بزن
که حرف سرچمه زلال محبت آدمهاست ...
ميشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده
تو اضطراب عشق و گناه بی اراده
بي عشق عمر آدم بي اتحاد مي ره
هفتاد سال عبادت یک شب به باد می ره
وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه
هر چی محال میشد با عشق داره میشه
انگار داره میشه ...
من وبلاگ مي نويسم پس هستم ...